اعلام رسمی حضور لوکا مارینی بهعنوان موتورسوار تیم تک۳ KTM در موتوجیپی از فصل ۲۰۲۷، نخستین قرارداد بزرگ دوران گونتر اشتاینر در این تیم محسوب میشود؛ و از این نظر، انتخاب مارینی کاملاً با سبک اشتاینر همخوانی دارد.
تک۳ پس از چند سال استفاده از موتورسوارانی که تحت قرارداد KTM بودند، حالا به سمت مدلی میرود که موتورسوارانش را مستقیماً تحت قرارداد خودش داشته باشد. نکته جالب اینجاست که در اعلام رسمی مارینی، تنها نام تک۳ دیده میشود و KTM در این معرفی حضور نداشت.
مارینی نیز ظاهراً از گزینههای اصلی KTM برای تیم ماهوارهای نبود.
اما او یک انتخاب کاملاً مطابق با فلسفه اشتاینر است؛ موتورسواری که حتی پیش از آغاز جدی مذاکرات نیز به نظر میرسید در نهایت گزینهای طبیعی برای تک۳ باشد.
وقتی برای نخستین بار مشکلات رابطه مَوِریک وینیالس با تک۳ و KTM جدی شد، من در گفتوگویی با اشتاینر نام مارینی را مطرح کردم و از اینکه او گفت هنوز با مارینی ملاقاتی نداشتهاند، تعجب کردم؛ این صحبت نشان میداد که مارینی در آن مقطع چندان در رادار تیم قرار نداشته است.
اما در نهایت، تقریباً چارهای جز انتخاب مارینی باقی نماند.
فلسفه اشتاینر؛ تجربه به جای ریسک
اشتاینر در دوران مدیریت تیم Haas در فرمول یک، بهوضوح علاقه زیادی به حفظ همکاری طولانیمدت با «حرفهایهای باتجربه میانه میدان» داشت.
رومن گروژان و کوین مگنوسن نمونههای واضحی از این رویکرد بودند؛ رانندگانی که تنها به دلیل محدودیتهای بودجهای در نهایت کنار گذاشته شدند.
اشتاینر معمولاً به گزینههای پرریسکتر، رانندگان تازهکار یا انتخابهای غیرمتعارف علاقه چندانی نداشت.
تک۳ در موتوجیپی تیمی باسابقهتر از آن چیزی است که هاس در فرمول یک بود و همین مسئله باعث شده اشتاینر این بار با جذب یک موتورسوار تازهکار مشکلی نداشته باشد؛ چیزی که در دوران حضورش در هاس هرگز به آن علاقه نداشت.
در حال حاضر سنا آگیوس گزینه اصلی برای جایگاه موتورسوار تازهکار تک۳ محسوب میشود.
اما استفاده از دو موتورسوار تازهکار قابل قبول نبود؛ حتی اگر گزارشهایی درباره علاقه KTM به چنین ترکیبی وجود داشت. برای اشتاینر، داشتن یک موتورسوار باتجربه که بتواند معیار و مرجع عملکرد تیم باشد، اهمیت زیادی داشت.
در حالت ایدهآل، این موتورسوار یکی از نفرات فعلی تیم، یعنی انیا باستینینی یا مَوِریک وینیالس، میبود.
اما وینیالس به دلیل مصدومیت و مجموعهای از حواشی که بهسختی میتوان نام دیگری روی آن گذاشت، دیگر گزینه مناسبی نبود.
از طرف دیگر، باستینینی نیز به دلایل مشابه مدتها بود تصمیم گرفته بود به دنبال تیم دیگری باشد. او هیچگاه واقعاً در تک۳ KTM احساس راحتی نکرد؛ ابتدا به دلیل دشواری سازگاری با موتور پس از سالها حضور روی دوکاتی و سپس به دلیل اینکه موتور KTM را بیش از حد خشن و غیرقابل پیشبینی میدانست.
چرا مارینی؟
جالب است که اشتاینر درباره برد بیندر نیز که انتظار میرود فصل آینده به تیم BMW در مسابقات سوپربایک برود، چندان علاقهای نشان نداده است.
در واقع، بیندر و مارینی به نظر میرسیدند تنها گزینههای منطقی برای پیگیری باشند و حالا تک۳ تصمیم خود را گرفته است.
مارینی شاید خریدی هیجانانگیز و پرزرقوبرق نباشد، اما به نظر میرسد اساساً درباره تواناییهای او سوءبرداشت زیادی وجود دارد؛ تا جایی که هنوز عده زیادی تصور میکنند دلیل ماندن او در موتوجیپی، برادر بودنش با ولنتینو روسی است.
اما در این قرارداد، این موضوع کاملاً بیاهمیت است.
مارینی به این دلیل توانسته جایگاه خود را در موتوجیپی حفظ کند که در تمام پادوک به داشتن ذهن مهندسی قوی شهرت دارد، امتیاز جمع میکند و مهمتر از همه، موتورسیکلت را سالم به خط پایان میرساند.
او در تمام فصل تنها یک بار توانسته همتیمیاش در هوندا، جوآن میر، را در تعیین خط شکست دهد.
اما در بخش امتیازات، شرایط کاملاً متفاوت است:
مارینی ۸۶ امتیاز – میر ۲۹ امتیاز
این اختلاف بهخوبی نشان میدهد مارینی چگونه توانسته از فرصتهای موجود استفاده کند.
اگر هدف تک۳ این باشد که موتورسوارانی داشته باشد که بتوانند در صورت فراهم شدن شرایط، برای پیروزیهای پراکنده در مسابقات بجنگند، مارینی احتمالاً اولین گزینهای نیست که به ذهن میرسد.
اما پس از مشکلات وینیالس و باستینینی و تمام حواشی و دردسرهایی که اطراف این دو موتورسوار شکل گرفت، جذابیت انتخاب مارینی کاملاً قابل درک است.
تک۳ اکنون به دنبال ثبات، تجربه و یک مرجع قابل اعتماد برای توسعه موتورسیکلت است؛ و مارینی دقیقاً همان چیزی است که اشتاینر برای این مرحله از پروژه میخواهد.